بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

104

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

احساس ظاهرى بود در حين حبس نفس . و تدبير ديگر ترتيب طلسمات و تمثيل مناسب مدعى بود در اوقات لايقه بدان و تاثير افسون هنديان در دفع سحر و سهم وردهاى صعب و تب و عذر و فصد و مكر و ظلم و تاثير طلسم و نيرنگ ايشان در دفع خصم با وجود شهرت ، من نيز به مرات مشاهده كرده ام . و كلمهء شريفه خواص الاشياء حق شاهد آن است و بلا شك چيزى كه طبع را بر دفع تب و درد و سم يارى تواند دادن ، تقويت طبيعت را شايسته بود . و بالجمله حذر از جميع محللات روح و قوا و غرايض و اخلاط صالحه به افراط و از استفراغ اخلاط نضيجه واجب مىدانند به تخصيص از اخراج خون و منى و در حفظ منى مبالغه بيشتر دارند . چه آن را بدل ما يتحلل و قائم مقام رطوبت غريزى مىدانند ، پس تضعف آن مضعف‌ترين اشيا باشد مر مزاج را و چنان رعايت آن كنند كه اگر احيانا ايشان را احتلام افتد آن را از جامه بشويند و بخورند تا ضايع نشود . و همچنين حذر نمايند از ايراد اغذيه و اشربه مضعفه به بدن و از هواهاى متعفن و سست و مفرط در حر و برد و از آب‌هاى بدگوار و غايت تتبع ايشان مر اين تدابير را چون منع مرض كهولت است . اگر چنانچه به سبب تقصيرات از آثار آن چيزى به ظهور پيوندد در دفع آن به تدابير حكمى سعى بليغ نمايند . و بزرگترين تدابير ايشان جهت اين معنى افگندن پوست است همچو مار كه هر سال پوستى افگند و تازه مىشود و درازى عمر مار را از اين فعل دانسته‌اند و اين خود ممكن است و فى الجمله واقع . و از جمعى كثير از حكماى ايشان شنيدم كه چون اين كلب كردند موىهاى ايشان كه باز برمىآيد سياه بر مىآيد و اين علامت عود شباب است و قوت حرارت و رطوبت غريزى و در آن اوقات ادويه مقوى مزاج و مسود شعر به خاصيت و لون از داخل پيوسته به كار دارند . و از جمع كثير از كبار ايشان شنيدم كه بعضى از حكماى ايشان هستند كه چون در امعاى خود قصورى دريابند از طرف شيب روده‌هاى خود را بعضى بيرون آورند و بازگردانيده آن را به ادويه مناسبه بشويند و به ادويه ديگر آن را بيالايند و تيمار كرده آن را به خود بازكشند و بعضى هستند كه نفس را فروگيرند در درون خود و آن را حركت دهند چنانچه هر عضوى را كه خواهند تا قوى سازند تمام دم را بدان‌جا مايل گردانند و در مداخل آن دربرند به توجه و آن را بزرگ كنند چنان كه گويا ورم كرده باز به حال اصلى عود فرمايند . حكايت : و من جوگى را ديدم كه دم مىگرفت و در درون شكم خود روده‌ها را چنان حركت مىفرمود كه از بيرون پوست شكم او كسى پنداشتى كه چيزى مجتمع گشته ، پوست را بلند داشته به هر طرف مىرود و در آن حين شكم او قراقر عظيم مىكرد و امثال اين غرايب در اعمال ايشان بسيار است و اللّه اعلم بالصواب . اين است فى الجمله بيان حفظ صحت و آنچه در دگر ابواب مبين مىگردد تكميلى مر اين مسايل را حاصل شود ان شاء اللّه تعالى .